تبليغاتX
 
  داستان زنبور/روایت چهارم  

 

زنبور دلش مي خواست قبل از اينکه تصميم بگيرد خانه ی خودش را ترک کند و براي خودش زير شاخه هاي درخت ، کندو درست کند مطمئن شود که شهد گل صورتي که به درخت چسبيده بود شيرين است و شيرين مي ماند. چند سالي که از شهد گل حسابي عسل ساخت و به خانه اش برد.هنوز نمي دانست شهد شيرين گل به خارهاي کوچک اش مي ارزند يا نه. چندسال بعد که بالاخره تصميم گرفت جاي مناسبي را روي شاخه پيدا کند و عمليات ساخت کندورا آغاز کند متوجه شد که در بهترين نقطه ی شاخه - درست بالاي سر گل صورتي - زنبورديگري که تازه از راه رسيده است کندوي خودش را بنا کرده است. زنبور با تازه واردگلاويز شد و در حين دعوا کندو کنده شد و روي گل افتاد و تمام گلبرگهايش پر پر شد.زنبور بعد از آن روز از هيچ گل ديگري شهد ننوشيد و کم کم مگس شد و بعد هم به پشهکورک تبديل شد و کور شد و يک شب در تاريکي مرد.
2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 2:16  توسط حلقه ی نیمکت |  2