زنبور دلش مي خواست قبل از اينکه داربست کندوي جديدش را روي شاخه اي که درست بالاي گل صورتي بود احداث کند مطمئن شود که شاخه از نظر ساختماني تحمل وزن کندو را دارد، تا يک وقت خداي نکرده در اثر بلاياي طبيعي و باد و توفان و صداي پاي فيلها کندو کنده نشود و بلايي سر گل صورتي نيايد. زنبور براي محاسبه ي دقيق مقاومت شاخه سالهاي سال درس خواند و تحقيق کرد و به خارج رفت تا پرفسوراي افتخاري کندوسازي خودش را از دانشگاه دريافت کرد و در حين تحصيل عاشق يک زن بور ديگر شد و شاخه و درخت و کندو و فلسفه ي زندگي اش را فراموش کرد و همانجا در خارج ازدواج کرد و آنقدر شراب فرانسوي خورد تا يک زنبور گاوي بزرگ شد و کم کم گاوميش شد و تا آخر عمرش گاو ماند و از بس گاو بود يک روز مرد.
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:32  توسط حلقه ی نیمکت |
2