| منشور دخترک بازیگوش | ||
|
فرض کنيم خداوند دخترک چهارساله شاد و سرزنده ايست که در مر کز هستي ايستاده است و دم اسبي هاي سياهش را با روبانهاي قرمز تزيين کرده است و برق نگاهش تمام جهان اطرافش را روشن کرده است. بيا تصور کنيم دخترک بازيگوش منشور زندگي آدمها را يکي يکي مثل فرفره مي چرخاند و به دور دست پرتاب مي کند، تا همينطور که مي چرخند اشعه نور خودش را به رنگهاي مختلف منعکس کنند و در نهايت دوباره به سمت خودش برگردند. |
||
