تبليغاتX
 
  من:بی ته/بی نقطه  

این شاید آخرین پست من باشد.
من خط خطي شده ام. بي طرح. بي جهت. بي خود. بي خط. بي نقطه. نقطه، سر خط.
من بزرگ شده ام. من در خودم جا نمي شوم. من بي جا هستم. بياندازه. بي حساب. بي مشق. بي مدرسه...من نگرانم. نکند من به هيچ جايي نرسم.من نگران نيستم. من به هر جا بخواهم مي رسم. قرار نيست من به همه جا برسم.من قرار است مهم شوم. من قرار است خوشحال باشم. من خوشحالم که مهم نيستم. من خوشحالنيستم. هيچ چيزي مهم نيست. من مهم نيستم.من سختي کشيده ام. من خوشبخت بوده ام. من تنها هستم. من موفق شده ام تنها زندگيکنم. تنها. خيلي خوشحال و کمی خطرناک.
من ديگر هيچ جمله اي را با « من » شروع نمي کنم، خودخواهي است.آقا...پسر...مرد... اين همه کلمه، فقط براي من. باز هم من. هميشه من.من قرار نيست به اين زودي خسته شوم. من خسته ام. من خيلي خوشحالم. من همين جا ميخوابم. من نمي دانم. من تمام جوابها را مي دانم. من دانشگاه رفته ام. من مهندسم. من
از مهندس بودن متنفرم. من نوشتن را دوست دارم. من از نوشته هاي خودم متنفرم. من بههيچ کسي نياز ندارم. من بيدارم. من هوشيارم. من با هوشم. من بي عرضه ام. من باهوش ترين آدم بي عرضه ی جهانم. من بي عرضه ترينم. من نمي دانم. من درس خوانده ام، امکانندارد من چيزي را ندانم. حتما مي دانم.من هيچ مشکلي ندارم. من کمي خط خطي شده ام، ولي هنوز پيش رويم دو خط موازي دارم، کههيچ وقت به هم نمي رسند، مگر اينکه...
من زنده ام. من زنده مي مانم، مگر آنکه خدا نخواهد. من با خدا کاري ندارم. من بي کارم. من بي
گناهم. بي حرف. بي منظور. بي زور. بي من. بي انتها. بي ته. بي نقطه، ته خط.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 0:4  توسط حلقه ی نیمکت |  2